لسان الملك سپهر
2046
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بخوردند ، آنگاه پيغمبر خود بگرفت و بياشاميد و مرا داد و فرمود : بياشام ، بياشاميدم تا چهار كرّت حكم داد و چندان بياشاميدم كه در من جاى نماند ، آنگاه كاسه از من بستد و آنچه به جاى بود تمام بياشاميد . شصت و پنجم : در عرض راه سفرى رسول خداى با اصحاب يك نيمشب بخفت و كس بيدار نشد و نماز بامداد اصحاب ناچيز گشت ، و هنگام قضاى نماز ، مردى را كه جنابت رسيده بود و آب نمىيافت اجازت به تيمم داد ؛ آنگاه على را در طلب آب فرستاد و او زنى با دو مشك آب بيافت و حاضر ساخت ، رسول خدا مقدارى از آن آب را بعد از مضمضه فرمان كرد تا در مشكها ريختند ، آنگاه تمامت لشكر را از مشكها سيراب ساخت و از آب چيزى نكاست ، چون اين قصّه را در ذيل غزوات به شرح رقم كردهام از اطناب در تفصيل آن دست بازداشتم . شصت و ششم : ابو جدعه زنى در محلّت قبا ديدار كرد و دل به دو داد ، چون دست به دو نداشت حيلتى انگيخت و سلبى « 1 » شبيه به جامهء رسول خدا در بر كرده به محلّت قبا رفت و گفت : اين جامه را از پيغمبر خلعت يافتهام و اينك مرا به مهمانى شما فرستادهاند ، مردم قبا او را به خانه بردند و مقدم او را بزرگ داشتند ، ابو جدعه چشم از زنان بازنمىگرفت و فحص حال محبوب خويش مىداشت ، مردم قبا اين كردار را نكوهيده يافتند ، و دو كس به حضرت رسول فرستادند تا صدق سخن ابو جدعه را بازدانند ، رسول خدا از كردار زشت و گفتار ناصواب او به خشم شد فرمود : من كذب عليّ متعمّدا فليتبوّأ مقعده من النّار « 2 » . آنگاه چند كس بفرستاد و فرمان كرد كه بشتابيد و اگر او را دريابيد به قتل رسانيد و در آتش بسوزانيد ؛ لكن گمان نمىكنم كه او را ديدار كنيد تا شما به دو رسيد ، او به سزاى خود رسيده باشد ، از قضا قبل از رسيدن فرستادگان پيغمبر ، ابو جدعه به آب تاختن بيرون شد و مارى او را بگزيد ، چنان كه در جاى سرد گشت . شصت و هفتم : قتادة بن نعمان نماز خفتن با پيغمبر بگزاشت و آهنگ خانه كرد ، شبى تاريك بود و بارانى عظيم باريدن داشت ، رسول خدا عصائى از چوب خرما
--> ( 1 ) . سلب : ربودهشده و لباس قتيل . اينجا ظاهرا مقصود مطلق لباس است . ( 2 ) . يعنى هر كس از روى عمد بر من دروغ بندد جاى خويش را از آتش اختيار كند . كنايه از اين است كه جاى او در آتش است .